مردان خدا
مردان خدا پرده پندار دريدند يعنى همه جا غير خدا يار نديدند
هر دست كه دادند از آن دست گرفتند هر نكته كه گفتند همان نكته شنيدند
يك طايفه را بهر مكافات سرشتند يك سلسله را بهر ملاقات گزيدند
همت طلب از باطن پيران سحرخيز زيرا كه يكى را ز دو عالم طلبيدند
زنهار مزن دست به دامان گروهى كز حق ببريدند و به باطل گرويدند
مرغان نظرباز سبكسير فروغى از دامگه خاك بر افلاك پريدند
كوتاه نظر غافل از آن سرو بلند است كين جامه به اندازه هر كس نبريدند
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 12:7 توسط کشته ی عشق علی
|
جز خدا کس نمی داند ....غم شبهای علی را