چهل پند

چهل پند از حضرت علی (علیه السلام)

 

شفقت با مردم               وفا به عهد

احترام به والدین             دلجویی از غریبان

تفکر در امور                  اندازه در معاش

تقدم بر سلام                شکر بر نعمت

ادب در کلام                  مصاحبت با نیکان

تعطیل در انتقام             اکرام بر میهمان

نوازش بر ایتام               استقامت در کار

عطا در مقام                 پرهیز از خشم

پایداری در حوادث           دوری از کبر

نصرت بر جهاد               ایثار بر مساکین

توکل در امور                 ملایمت با جهال

اصرار در اطاعت            مخالفت با نفس

راستی در گفتار            نظافت در پوشش

خدمت به خلق             خوشرویی با عیال

سرعت در خیر             جوانمردی با مغلوب

امداد بر مظلوم             تأمل در جواب

قصور در شهوت            عیادت از مریض

صبر در مصائب              سعی در اخلاص

اجتناب از غیبت            دوری از بخل

دادرسی در قضا           عفو با قدرت

اگر زینب نبود ...

هفت خوان عشق رازينب طي کرده است           زير ورو هفت اسمان مي شد اگر زينب نبود


هفت خوان عشق رازينب طي کرده است           زير ورو هفت اسمان مي شد اگر زينب نبود


         از نماز ومسجد ومحراب اثاري نبود             بام مسجد بي اذان مشد اگر زينب نبود


      فاش ميگويم که با کشتار ايات وحجج            شيعه بي صاحب زمان می شد اگر زينب نبود

 

**
دلم گرفته برای کربلا


>> دعای قنوتیه سرور اولیا امیرالمومنین علی علیه السلام <<

>> دعای قنوتیه سرور اولیا امیرالمومنین علی علیه السلام <<

 

خداوندا!

ظاهرم را به طاعتت- باطنم را به محبتت- قلبم را به معرفتت- روحم را به مشاهده ات و سرم را با استقلال اتصال به حضرتت نورانی ساز...

ای صاحب جلال و کرامت!

 خداوندا!

دلم را نور- گوشم را نور- چشمم را نور- زبانم را نور- دستهایم را نور- پاهایم را نور

قرار ده ... ای نور نورها!

 خداوندا!

اشیا را آنگونه که هستند به ما بنما.

 خداوندا!

در هر توجهی تو وجهه ی من- و در هر قصدی تو مقصد من- و در هر کوششی تو هدف من- و در هر سختی و اندوهی تو ملجا و پناه من- و در هر کار تو وکیل من باش ...

و در هر حالی با نظر عنایت و محبت مرا سرپرستی کن...

 

< انشاالله >

هستی چو یکی قطره و ........

هستی چو یکی قطره و دریاست علی 

                   سفلی است همه  جهان و علیاست علی                 

      کس پی به مقام و قدر و جاهش نبرد   

                  در مکتب عشق چون معماست علی               

 سلطان ازل خدا وزیر است علی

در کل جهان بی نظیر است علی

بر متن جریده دو عالم درج است

احمد چو مدیر و سردبیر است علی

انگیزه خلق کائنات است علی

در بازی عشق پاکبازان جهان

تنها به رخ خدای مات است علی

انجیل و صحف علی و تورات است علی

قران و زبور و کل ایات است علی

نقاش......

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی ...

 

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

 

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا ...

 

 تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

 

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن ...

 

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید

 

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم ...

 

 راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

 

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش ...

 

 عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

 

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن ...

 

 در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

 

گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش ...

 

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

 

گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم ...

 

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید

 

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق ...

 

 عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید

 

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) ...

 

 گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

 

***

دلم کربلا می خواد چی کنم؟

 

اینم فقط به عشق عشقم گذاشتم .... عباس ....

ذكر نبي مصطفي جانم اباالفضل


ذكر علي مرتضي جانم اباالفضل


محشر به دست فاطمه دست بريدست


آنجا دم خير النساء جانم اباالفضل


چون نيزه را در دست می چرخاند عباس


فرياد مي زد مرتضي جانم اباالفضل


شاه كريمان مجتبي او را چو مي ديد


مي گفت يا زينب بيا جانم اباالفضل


لبخند بين گريه ارباب او بود


ورد لب ارباب ما جانم اباالفضل


در علقمه وقتي به خاك افتاد زهرا


مي گفت با حال بكاء جانم اباالفضل


حتي به روي نيزه ها هم نوحه مي خواند


راس بريده از قفا جانم اباالفضل


ليلي خودش مجنون عباس حسين است


اي ليلي ديوانه ها جانم اباالفضل


آن پرچم سبز خراسان فاش گويد


عم علي موسي الرضا جانم اباالفضل


در خلوت خود اينچنين مي خواند مهدي


جانم عموي با وفا جانم اباالفضل

 **

 

هر چه داريم همه از كرَم عباس است

خلقت جنت حق لطف كم عباس است

نور بر شمس و قمر ماه بني هاشم داد

عرش يك ذره ز خاك قدم عباس است

نه فقط خلق زمين عبد و غلامش باشند

بخدا خيل ملائك حَشَم عباس است

شيعه از كينه دشمن نهراسد هرگز

دين ما تحت لواي علم عباس است

در صف حشر علمدار شفاعت زهراست

علم فاطمه دست قلم عباس است

نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو

عشق ديريست كه در پيچ و خم عباس است

اي كه حاجت ز حسين ميطلبي دقت كن

پرچم شاه به سوي حرم عباس است

بشنو از این می پرست می زده ....

بشنو از این می پرست می زده

داستان می خوری در میکده

دوش رفتم بر در میخانه ای

تا بگیرم ساغر و پیمانه ای

بر در میخانه دیدم ناگهان

می پرستان جمله با شور و فغان

هر یکی ساغر به دست نظاره گر

بر رخ ساقی که گردد جلوه گر

هر یکی می خواست می مستی کند

ترک هستی های این هستی کند

تا که ساقی آمد و با صد خروش

گفت کی می خوارگان باده نوش

چیست غوغا بر در این میکده

نظم این میخانه را بر هم زده

می پرستان جمله آوردند جوش

بانگ سر دادند با جوش و خروش

کی تو ساقی همه دلهای ما

باده ای کن در این پیمانه ها

در میان می خواره ای ها بست بی شکیب

زد نهیبی اندر او صدها لهیب

گفت امشب از همه شب ها جداست

همنشین می خواران امشب خداست

گفت ساقی را که ای پیر گرام

کن دگر گفت و شنود خود تمام

آن خم سر بسته ات را باز کن

اینک بساط شور و مستی باز کن

آن خمی که سوزد و سازد مرا

آن خمی که آتش افروزد مرا

آن خمی که جمله خم های دگر

پای بست این خم سوزنده تر

آن خمی که دل ز خم ها می برد

آتش اندر جان خم ها می زند

هر که از این می خورد فانی شود

محو ذات حق شده باقی شود

انبیا هم مست از این پیمانه اند

تا ابد ساکن در این میخانه اند

هر که از این می خورد مجنون شود

گر جنونی داشته افزون شود

هست از این خم گو علی مرتضاست

جرعه ای می خورده شاه ماسواست

من چه گویم روی خم این مطلب است

گوئیا نامش جناب زینب است

الهی ...

الهی کیف ادعوک و انا انا و کیف اقطع رجایی منک و انت انت...


الهی، من خیلی خسته و پریشان و تاریک ام. الهی، ضعیف ام و تنها، رنجور و بی رمق...


با این همه هنوز به دست های تو امید بسته ام...

نجاة منک یا سید کریم،

یا علی ....